RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 49238

مقدمه و فهرست مطالب کتاب سیر تحول مکتب فلسفی اصفهان ابن سینا تا ملاصدرا

مقدمه و فهرست مطالب کتاب سیر تحول مکتب فلسفی اصفهان /ابن سینا تا ملاصدرا

لازم به ذکر است متن ذیل مقدمه و فهرست مطالب کتاب "سیر تحول مکتب فلسفی اصفهان از ابن سینا تا ملاصدرا" نوشته آقای دکتر سید مهدی امامی جمعه می­باشد که توسط انتشارات مؤسسه­ی پژوهشی حکمت و فلسفه­ی ایران در سال 1391 در تهران و برای مرتبه اول به چاپ رسیده است.


مقدمه­ ی اول
           فلسفه اگر واقعاً فلسفه باشد، نه محلی است و نه قومی و نه ملی، بلکه همگانی و جهانی است. رسالت هایی که فیلسوف به حسب موقعیت های تاریخی و منطقه­ای که درآن زیست می­کند، برای خود، شناسایی و تعریف می­نماید، رسالت­های انسانی است و در مناطق دیگر و ادوار تاریخی دیگر نیز قابل نقد و بررسی و بازسازی است، زیرا در فلسفه واقعی، محور فلسفه مطلق حقیقت است و محور رسالت فیلسوف نیز انسان و انسانیت است. فلسفه در هر جایی شکل گرفته باشد، می تواند الهام­بخش انسان در هر جایی از جهان و در هر دوره­ای از تاریخ باشد. نه مکتب شیراز، شیرازی است و نه مکتب اصفهان اصفهانی، به این معنا که مثلاً مکتب شیراز فقط متعلق به شیرازی­ها است و آنها باید آن را، تنها به عنوان یک قطعه­ی تاریخی از خطه­ی شیراز، بررسی نمایند و مکتب اصفهان فقط متعلق به اصفهانی­ها است و آنها نیز باید آن را، تنها به عنوان یک قطعه­ی تاریخی از دیار اصفهان مورد بررسی قرار دهند و تازه این بررسی­ها هم توام با تعصبات شهری و منطقه­ای باشد.
مکتب­های فلسفی را اگرچه امروزه به نام منطقه­ای که درآن ریشه گرفته­اند، نام­گذاری می­کنیم، اما این مکتب­ها چون آبی روان، یکی آبشخور دیگری می­شود و برای بشریت غنای فکری بیشتری به بار می­آورد و باعث ایجاد سرمایه­های تاریخی برای کل جهان می­شود.
          به حسب شرایط تاریخی فلسفه­ی اسلامی یک محور اساسی پیدا کرد که امتدادی از اصفهان تا اصفهان را پی­ریزی نمود. از اصفهانی که ابن سینا یک دوره طولانی از عمرش را درآن سپری کرد تا اصفهانی که میرداماد و شیخ بهایی و میرفندرسکی درآن زیستند و ملاصدرا، آن جوان شیرازی را که عاشق فلسفه و حکمت شده بود، به آنجا کشاندند و پایه­ی افکار و شخصیت او را ساخته و پرداخته نمودند. اما این محور و امتداد تاریخی اصفهان تا اصفهان، از آبشخورهای دیگری نیز سیراب شد و غنای بیشتری پیدا کرد، از جمله می­توان از مکتب شیراز در کلام و فلسفه و از مکتب ابن­عربی در عرفان و از مکتب­های حکمی و انفسی چون مکتب عطار و حافظ و مولوی نام برد. از هنگامی که ابن­سینا در اصفهان، بساط فلسفه وحکمت را پهن کرد، تا امروز حداقل سه حوزه پر رونق فلسفی که هر یک ده­ها سال به طول انجامید، تشکیل گردید و تاریخ تفکر فلسفی جهان اسلام، در هر یک از این دوره­ها، ورقی تازه خورد و یک سرفصل جدیدی در فلسفه اسلامی گشوده شد.
       الف) دوره­ای که خود ابن سینا ریاست حوزه­ی فلسفی اصفهان را برعهده داشت و این حوزه حتی بعد از وفات ابن سینا، توسط شاگردان او و شاگردانِ شاگردان او، تا ده­ها سال، ادامه داشت. فلسفه­ی اسلامی که به دست با کفایت فارابی تاسیس شده بود و برای خود اصول و مبانی و روشی یافته بود و چون یک دستگاه فکری و یک نظام حکمی، ظاهر شده بود و اکنون میراث­دارش نابغه­ای چون ابن سینا شده بود، بعد از ورود به اصفهان، توسط ابن سینا، تحولات نوینی پیدا کرد و جنبه ها و ابعاد تازه­ای به خود گرفت که قابل تأمل و بررسی است.
       ب) دوره­ای که میرداماد و شیخ بهایی و میرفندرسکی در اصفهان گرد هم آمدند و حوزه های علمی گوناگونی را برپا کردند و نوابغی چون ملاصدرا، سید احمد علوی عاملی، فیض کاشانی، آقا حسین خوانساری، محمد تقی مجلسی و رجبعلی تبریزی را به خود جذب کردند و شاخه­های متنوعی از تفکر و تفلسف را بوجود آوردند. این فضای فلسفی با فضای تمدنی درعصر صفوی که یک توسعه­ی بی­سابقه و نوین شهری را برای اصفهان پی ریخته بود، متداخل شدند و باعث تحولات نوینی در فکر فلسفی و در فلسفه اسلامی گشت. مهمترین و اساسی­ترین این تحولات در اندیشه­ی ملاصدرا هویدا شد و فلسفه­ی اسلامی واجد ابعاد و جنبه­های مدنی و تمدنی شد که این خود سر فصلی تازه در سیر تاریخی فلسفه­ی اسلامی به شمار می­آید.
        ج) با حمله­ی افاغنه، همه چیز از دست رفت و از هم پاشید، اما با پتانسیل­ها و قابلیت­های فلسفی که در اصفهان، در یک امتداد تاریخی طولانی، ایجاد شده بود، دوباره به محض این­که آرامش نسبی برقرار شد، فلسفه­ی اسلامی جانی تازه گرفت و این بار سردمدار حوزه­ی فلسفی اصفهان مرحوم آیه­ الله محمد بیدآبادی و سپس حکیم ملاعلی نوری بود. تاریخ فلسفه­ی اسلامی در این دوره، ورقی تازه خورد و سرفصلی تازه پیدا کرد و آن محوریت حکمت متعالیه بود. آری فلسفه­ی ملاصدرا در نقطه مرکزی حوزه­ی فلسفی اصفهان قرار گرفت و تعلیم و تعلم فلسفه و همه تالیف­ها و شرح نویسی­ها و حاشیه­نگاری­ها، همه حول محور فلسفه­ی ملاصدرا به چرخش درآمد. اما همان­طورکه در فصل پنجم خواهیم دید، متأسفانه به فلسفه­ی اجتماعی و تفکرات مدنی و ابعاد تمدنی فلسفه­ی ملاصدرا توجه نشد و همه آنها مغفول­عنه واقع شد. به هرحال این محوریت نو بنیاد، امر مبارکی در تاریخ فلسفه­ی اسلامی بود و ادامه­اش می­توانست بسیار پربار باشد و در رشد و شکوفایی علمی و فکری و فرهنگی پرثمر باشد. اما افسوس که فضای ضد فلسفی و ضد تفکر عقلانی، چنان سنگین بود که از حوزه پر رونق و بی­سابقه حکیم ملاعلی نوری، هیچ نماند، هیچ به معنای واقعی کلمه. حوزه­ای که به گفته­ی خود آن حکیم بزرگ، از دو هزار طلبه­ای که در اصفهان مشغول تحصیل هستند، چهار صد نفر، درسطح عالی فلسفه، پای درس او، شاگردی می­کردند.
         مسلماً اگر این وضع تداوم پیدا می­کرد و بتدریج همه­ی جنبه­های فکری ملاصدرا مورد توجه واقع می­شد، فلسفه­ی اسلامی، برای چهارمین بار آماده می­شد تا تجربه­های نوین دیگری را پشت سرگذارد.
 
مقدمه­ی دوم
        پیشرفت ما در نقد گذشته­ی ما است. بیایید فلسفه­ی ملاصدرا را نقد کنیم. آری بیایید نقد کنیم تا پیشرفت کنیم. اما باید توجه داشته باشیم که نقد، اصل­ها و بنیادهایی دارد، شیوه­ها و روش­هایی دارد. نقد به معنی نفی و یا صرف­نظر کردن از سرمایه­های گذشته نیست. نقد نباید صرفاً یک پرستیژ اجتماعی باشد، نقد نباید بدون ریشه­یابی، بازسازی، سامان­دهی و جایگزینی باشد. برای پیشرفت فلسفه باید همان کاری را کرد که خود ملاصدرا انجام داد. او هم، گذشته­ی فلسفه را نقد کرد، اما نقد او ردّیه­ی صرف نبود، نقد او ترکیبی بود از انکارها و ریشه­یابی ها و جداسازی­ها و قبول کردن­ها و بازسازی­ها و سامان­دهی­ها و جایگزینی­ها. این­که با چگونگی نقد او و آنچه رد کرد و آنچه پذیرفت و آنچه جایگزین نمود، موافق یا مخالف باشیم، حرف و حدیث دیگری است. به هرحال او با مجموعه­ی این فرایندهایی که در نقادی خویش بعمل آورد یک نظام گسترده­ی نوین فلسفی را پی­ریزی کرد. این نظام فلسفی، آن­قدر قابلیت و جذابیت و توانمندی داشت و دارد که امروزه، اکثر آنها که عشق فلسفه­ی اسلامی را دارند نمی­توانند از آن دل بکنند. مگر اینکه طرحی نو درافکنده شود و قابلیت­ها و جذابیت­هایش غلبه کند. مسلماً ملاصدرایی که خود، با گذشته چنین کرده، می­پسندد که دیگران نیز با او چنین کنند.
        خود او نیز با تواضع هرچه تمام و براساس یک منطق حقیقت­شناسی در مقدمه­ی کتاب اسفارش گفته و نوشته است که:
        «انی ایضا لا ازعم انی قد بلغت الغایه فیما اوردته کلا فانَّ وجوه الفهم لاتنحصر فیما فهمت و لا تحصی، و معارف الحق لاتتقید بما رسمت و لا تحوی، لان الحق اوسع من ان یحیط به عقل و حد»
        اما نقد غیر از فحش و توهین و هوچی­گری است. به خصوص نقد، اگر نقد یک نظام گسترده­ی فلسفی باشد، یک کار علمی طولانی و طاقت فرسا است.
       ملاصدرا، پنج دهه از عمرش را، شبانه روز، صرف کرده تا یک نظام بسیار گسترده را ساخته و پرداخته کرده است. او بیش از ده هزار صفحه، در مورد تفکراتش و سامانه فلسفی­اش نوشته است، و اکنون بعضی می­خواهند نه یک شبه که یک ساعته در یک مقاله یا یک سخنرانی، کل آن را واژگون نمایند و به خیال خود گامی در جهت پیشرفت بردارند. این شیوه­ی کار که حتی بعضاً با بی­انصافی و بی­تقوایی توأم شده است و تا آنجا پیش رفته که سخنان او را تحریف می­کنند و قسمتی را نقل و قسمتی دیگر را حذف می­کنند تا تصویر دلخواه خود را ارائه دهند، بسیار سطحی بوده و راه به جایی نمی­برد، ضمن این­که در برابر خداوند سبحان نیز باید جوابگو باشند.
      به هرحال این شیوه نقد کردن مانند این است که مقداری آب را در هاون ریخته و به قصد سفت شدن، دائماً آن را بکوبیم، همان ضرب المثل قدیمی آب در هاون کوفتن.
اما برای نقد فلسفه­ی ملاصدرا:
1) باید همه­ی ابعاد حکمت متعالیه و همه­ی افکار ملاصدرا را زیر ذره­بین نگاه خود قرار داد و فلسفه­ی او را در چند نظریه­ی معروفش خلاصه نکنیم و در محدوده­ی شواهد الربوبیه و دو جلد اول اسفار و نیز جلد ششم و نهم منحصر نکنیم و کتاب نهایه الحکمه­ی علامه طباطبایی را یک تصویر جامع از نظام حکمت متعالیه ندانیم.
2) فلسفه ملاصدرا را باید به لحاظ زبان و ادبیات به دنیای امروز، منتقل و ترجمه کنیم. منظورم از ترجمه، فقط برگرداندن متن به زبان فارسی نیست. باید بررسی کرد که اگر ملاصدرا در زمان ما می­بود و می­خواست همان معنا و منظوری که درآن عصر داشت، همان را امروز نیز تبیین کند، چه تعبیری و چه عبارتی را به کار می­گرفت.
3) باید علاوه بر توجه به نظریات فلسفی ملاصدرا و اندیشه­های او در تمام آن زمینه­هایی که طرح کرده، به پتانسیل­ها و قابلیت­های فلسفه او نیز توجه داشته باشیم. در حقیقت باید ببینیم چه استعدادهای فلسفی و به عبارت دیگر چه زمینه­های فلسفی در دستگاه فلسفی او وجود داردکه قابل رشد و پرورش است.
4) باید ملاصدرا را به زمانه­ی خود بیاوریم، باید پرسش­های زمانه را در برابر او قرار دهیم، باید دغدغه­های روز خود را با او در میان گذاریم، باید بدانیم او چه دغدغه­هایی داشته و آیا مسائل و مشکلات و دغدغه­های او، با دنیای امروز ما چقدر مشابهت دارد و همچنین چقدر متفاوت است، باید ببینیم او با توجه به همه­ی دیدگاه­های بالفعل که خود دارد و پرورانده و همه­ی آن قابلیت­ها و استعدادهایی که قابل پرورش است، چه پاسخی برای پرسش­ها و مسائل و مشکلات و بحران­های زمان ما دارد.
5) این­جا است که توانمندی­ها، خلاءها و نارسایی­ها مشخص می­شوند. این­جا است که انکارها، توأم با بازسازی­ها و نوسازی­ها و نظریه­پردازی­ها می­شود، ضمن اینکه از توان فلسفی ملاصدرا و حتی قبل از او، از میرداماد، خواجه نصیرالدین طوسی، شیخ اشراق، ابن سینا و فارابی نیز استفاده می­شود.
غیر از این هرچه بگویند، باد هوا است، راه به جای نمی­برند و قدم از قدم بر نمی­دارند و پیشرفتی حاصل نمی­شود، فقط همان را هم که داشتیم از دست می­دهیم.
 

فهرست مطالب

 

-دو مقدمه کوتاه........................................ 1

فصل اول:نقشه­ی راه فلسفه­ی­اسلامی از اصفهان تا اصفهان....... 5

-تصویری از خط سیر فلسفه در اصفهان از ابن سینا تا میرداماد6

- اصفهان قرن 4و۵ و اصفهان قرن 11و 12.................... 8

-ابن سینا بنیانگذار حوزه فلسفی اصفهان................... 12

- تشیع و حوزه­ی فلسفی سینوی در اصفهان.................... 19

-وجودشناسی در الهیات امامیه و فلسفه­ی ابن سینا............ 25

- سهروردی و حوزه­ی فلسفی ابن سینا در اصفهان.............. 29

- خواجه نظام الملک و تحول بنیادی در فضای اصفهان........... 33

- خاندان ترکه و تحولات اساسی در حوزه فلسفی اصفهان......... 36

- پی نوشت­ها............................................. 42

 

فصل دوم:حوزه­ی فلسفی عهد صفوی، عصر بنیانگذاران(۱)،شیخ بهایی48

-حوزه­ی فلسفی اصفهان از صفویه تا امروز در یک نگاه اجمالی.. 49

- بنیانگذاران اولیه و تاسیس حوزه­ی فلسفی در عهد صفوی..... 50

-عصر شیخ بهایی و نحوه­ی تقابل سنت و مدرنیته در توسعه­ی شهری. 52

- اصفهان، شهر تمثیلی یا طراحی حکمی- هنری................. 55

-جایگاه شیخ بهایی در رنسانس حکمی ـ هنری اصفهان........... 78

- فلسفه و حکمت شیخ بهایی................................. 82

- یک تصویر فرادور از حکمت ایمانی شیخ بهایی............... 83

- تصویری نسبتا نزدیک از حکمت ایمانی شیخ بهایی............ 88

الف- خداشناسی و نظریه­ی وجودشناسی مرتبط با آن............ 89

ب- مراتب سه گانه هستی: روحی، مثالی، مادی................ 90

ج- تجسم اعمال............................................ 91

د- وحدت حقیقت و کثرت مراتب آن در مواطن مختلف............. 91

ه- کیفیت معاد جسمانی، تجرد روح و بدن­های مثالی............ 92

و- شیخ­بهایی و وجودشناسی خاص عرفانی....................... 93

ز- جایگاه محی­الدین بن عربی نزد شیخ­بهایی................... 93

ح- شیخ­بهایی «حکمت اُنسی و اَنفسی».......................... 94

ط- فقه­شناسی در حکمت ایمانی شیخ­بهایی...................... 96

ی- ظلم­ستیزی و عدم معاونت با دستگاه حاکم ظلم............. 97

-تاثیر شیخ­بهایی در شکل­گیری ساختار شخصیتی ملاصدرا.......... 99

-پی نوشت­ها.............................................. 102

 

فصل سوم: حوزه­ی فلسفی اصفهان عهد صفوی، عصر بنیانگذاران(۲) میرفندرسکی و میرداماد................................................ 105

-میر­فندرسکی............................................. 106

-میرداماد............................................... 113

-میرداماد، ملاصدرا و مکتب فلسفی اصفهان................... 113

-حکمت یمانی میرداماد یا حکمت یمانی اصلاح شده............. 115

الف-جسارت در تاسیس، تند و تیزی در نقدو نقادی............ 115

ب- وجود­شناسی در حکمت یمانی اصلاح شده..................... 118

-نوآوری اول در وجودشناسی................................ 119

-نوآوری دوم در وجودشناسی................................ 120

ج- وحدت سنخی وجود و کمالات وجود به لحاظ قواعد فلسفی....... 122

د- وحدت سنخی وجود و کمالات وجود در پرتو وحدت شخصی........ 124

هـ-عالم امکان یا یک شخص واحد............................. 125

و- حدیث دهری............................................ 126

ز- حرکت قطعیه و توسطیه.................................. 126

ح- غیرت عقلانیت در حکمت یمانی میرداماد................... 126

ط- تجرد مراتب ادراکی..................................... 128

ی- انوار طولی و عرضی.................................... 128

-ملاصدرا و نسبتش با حکمت ایمانی شیخ و حکمت یمانی میر..... 128

-میرداماد، ملاصدرا و خط نوین فلسفی در اصفهان............. 131

-پی نوشت­ها.............................................. 136

 

فصل چهارم: فلسفه­ی مدنیِ حکمت متعالیه و رسالت اجتماعی ملاصدرا139

-ملاصدرا چگونه ملاصدرا شد؟................................ 140

-ملاصدرا و تجارب جدیدی که فلسفه در اصفهان از سرگذراند..... 142

-ملاصدرا و تعلق مکتب او به حوزه­ی فلسفی اصفهان............ 146

-زمینه های حاکمیت در خود حکمت متعالیه.................................................................................................................. 153

-فلسفه­ی­اجتماعی و رسالت مدنی حکمت متعالیه................ 156

1-ملاصدرا و بحران فهم دین در عصر صفوی................ 156

۲-ملاصدرا و حوزه نقد و تحلیل تاریخ دینی.............. 158

۳-ملاصدرا و حوزه نقد اجتماعی........................ 160

۴-جاهلیت وشکستن بت­های جاهلی در فلسفه­­اجتماعی ملاصدرا.. 162

۵-حکمت متعالیه و اندیشه­ی انقلاب در فلسفه مدنی ملاصدرا164

۶-ملاصدرا فیلسوفی که باید او را از نو شناخت......... 168

-پی نوشت­ها.............................................. 172

 

فصل پنجم: ابعاد تمدنی حکمت متعالیه و نگاه ملاصدرا به فرایند «توسعه»  175

-ملاصدرا جلوتر از زمان خود............................... 176

-جایگاه علوم ریاضی و طبیعی در نظام حکمی صدرایی.......... 177

-تحقیر علوم ریاضی و نزول بلای آسمانی....................... 178

- ملاصدرا و ضرورت رواج علوم و صنایع و هنرها در جامعه..... 180

-ملاصدرا و مدیریت اجتماعی از طریق گسترش علم و صنعت و هنر.. 186

-تکنولوژی و صنایع انسانی یا تجلی جمال الهی................. 187

-نسبت علوم و صنایع با الهیات............................. 189

-نگاه «توسعه»ای ملاصدرا و برنامه ریزی درسی او در مدرسه خان190

-ملاصدرا و تسخیر طبیعت از طریق علم و صنعت................ 193

-ملاصدرا و ضرورت معرفة الله از طریق علوم تمدنی و افکار مدنی. 196

-حکمت و عرفان صدرایی مردمی، حماسی و تمدن ساز بود، اما..... 199

-ستایشی از علامه محمدباقر مجلسی............................ 208

-ملاصدرا و زوال سقوط تمدن صفویه........................... 210

-پی نوشت­ها.............................................. 218

منابع و مآخذ............................................ 221

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
 
 

منتخب نواها

 

 
 
 
 
 

حديث

 

أساسُ إلاسلامِ حُّبی و حُّبُّ أهلِ بَیتِی

رسول خدا فرمودند: بنیاد و ریشه­ ی اسلام محبت به من و اهل بیت من است.

میزان الحکمه، ج 6، ص2549، حدیث8805

 
 
 
 
 

لينک هاي مفيد